همای...
زاهدا ، من که خراباتی و مستم... به تو چه؟!
ساغر و باده و بد بر سر دستم...به تو چه؟!
تو اگر گوشه ی محراب نشستی، صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه ی میخانه نشستم...به تو چه؟!
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند !
تو که خشکی چه به من ،من که تر هستم...به تو چه؟!

+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ ساعت 10:29 توسط علی ظفرمسافر
|