صندلی داغ خواهر مهشاد مشتاغ (مشتاق)
تاریخ تولدتون تو کدوم یکی از این 8 ردیف قرار گرفته؟
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
... ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم، پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگار من!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
اینه که میگن ایرانیا بی جنبن.حتی جنبه ی استفاده از وبلاگم نداریم.
اینارو گفتم شاید به خودتون بیاین
امیدوارم
در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …

با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..
او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:
«« دوستت دارم بابایی»»
اگه یه روز وارد دانشگاه بشی بعد ببینی لای اون درخت
مرخت ها جی اف/بی افت با یه کس دیگه نشستن چی کار
می کنی؟

